بدرقه شهید
«از ایرانشهر تا آسمان؛ وداع با مسافرِ دیروزِ قلبهای ما»
▪️یا الله، ای چِکاس درد و داغ!
(یا خدا چقدر داغ سنگین است)
امروز که دارم تابوتِ تو را بر شانهی مردم میبینم، تمامِ آن خاطراتی که پدرانمان از روزهایِ حضورِ تو در «ایرانشهر» تعریف میکردند، مثل فیلمی از جلوی چشمانم میگذرد.
تو همان مسافری بودی که وقتی به تبعیدگاه آمدی، غربت را برایِ ما به “خونه” تبدیل کردی. تو با آن نگاهِ مهربان و کلامِ پُر از نور، در گرمایِ طاقتفرسایِ بلوچستان، چشمهای از ایمان و برادری در دلهای ما جاری کردی. مردمِ بلوچ هنوز یادشان هست که چطور بینِ شیعه و سنی، بذرِ وحدت کاشتی؛ هنوز گرمایِ آن روزها که در مسجدِ “آلرسول” ایرانشهر برایمان از آزادی و کرامت حرف میزدی، در جانِ این دیار باقیست.
آقا جان! دیروز تو در ایرانشهر، همسفرهیِ دردمندانِ ما بودی و امروز، در تشییعِ جنازهات، تمامِ ایران و حتی ما بلوچهایِ دلسوخته، همسفرهیِ غمِ تو هستیم.
ای مسافرِ صبورِ آن روزهایِ سختِ بلوچستان! آنروز که با غریبی آمدی، ما تو را “آقا” دیدیم، و امروز که با عزت و شکوه میروی، تو را “شهیدِ راهِ وحدت” مینامیم.
دلمان برایِ آن روزها، برایِ آن چهرهیِ صمیمی، برایِ آن نمازهایی که در ایرانشهر میخواندی و برایِ آن مهربانیهایِ بیدریغ، تنگ میشود.
سفرت بخیر ای مردِ روزهایِ سخت… ایرانشهر، بلوچستان و تمامِ قلبهایِ ما، تا همیشه برایِ تو سوگوار است.